ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )

468

سفرنامه شاردن ( فارسى )

هدايايى نيز همراه داشت كه همه را تقديم كرد . شاه پس از مطلع شدن بر مضمون نامه دستور داد ساكنان ديه‌ها و آباديهايى كه پيرو كاتوليك رم مىباشند برابر ميزانى كه در دفاتر مالياتى ثبت شده هر سال ماليات و باج و خراج به خزانهء پادشاه بپردازند ، و نيز به حاكم نخجوان و كليّه مأموران مربوط فرمان صادر شد كه دهات مذكور از نظر مالى و قضايى جدا و مستقل باشند ، و مأموران به هيچ نام و عنوان ماليات از ايشان نگيرند . اين فرمان گرچه در آن روزگاران تا اندازه‌اى موجب برقرارى نظم و آرامش شد ، امّا بعدها دشواريها و مصائب سنگينى براى مردمان پديد آورد ، و مايهء ويرانى بسيارى از آباديها شد . زيرا در طىّ اين زمان بسيارى از مردمان از حاكم نخجوان به شاه عباس ثانى شكايت بردند . حاكم برايشان متغيّر و بر سر آن شد كه در فرصت مناسب سزاى ناسازگارى آنان را بدهد . پس از مرگ شاه خوب عباس ثانى حاكم به نام ماليات بر شاكيان غرامتهاى سنگين بست . اكنون اين بيچاره مردمان از آن همه بيداد كه بر آنان مىرود درمانده و سرگشته شده‌اند . از سوى ديگر كارپرداز و ناظر ماد روش بدتر و سخت‌ترى در پيش گرفته زيرا برابر صورت نادرستى كه از دفاتر ثبت اين استان به وى رسيده ، ماليات از مردم محروم اين دهات طلب مىكند . اين مبلغ معادل هجده هزار ليور يعنى دو برابر مالياتى است كه مردم اين آباديها در سالهاى پيش مىداده‌اند ، و اكنون هر بار كه اين ده‌نشينان به قرار سالهاى قبل نه هزار ليور ماليات به تحصيلداران مىپردازند آنان در رسيد اصطلاح على الحساب را درج مىكنند تا به هنگام فرصت دگربار بتوانند به نام دريافت بقيّه بدهى ماليات مزاحم و اسباب ناراحتى ايشان شوند . روزى كه من به نخجوان وارد شدم حاكم در شهر نبود و پسرش به كارهاى او رسيدگى مىكرد . وى خيلى زود از ورود من آگاه شد . مرا به صرف ناهار دعوت ، و ضمن پذيرايى خواهش كرد بعضى از جواهرات و ساعتهايم را ببيند . از طرز رفتارش نسبت به من خوشم نيامد . زيرا تازه دست از غذا خوردن كشيده بودم كه او به كمك كسانش به وضعى دور از نزاكت و آداب مهماندارى مجبورم كرد آنچه را كه در ايروان به شصت پيستول نفروخته بودم به او به پنجاه پيستول بفروشم ، و اگر گذرنامه و فرمان شاه را نداشتم بىگمان ناهنجارتر و بىآرام‌تر با من رفتار مىكرد . زيرا درآمدن به چنين جاها ، خاصّه براى بيگانگانى كه ثروتى همراه دارند به مثابه ورود به كشتارگاه است ، و حدّاقل بايد حق العبور سنگينى بپردازند . روز سيزدهم از نخجوان راه افتاديم . پس از پيمودن يك فرسنگ به پلى